چیزی که میخوایم باشیم آدمیه که سخت کار می کنه، سخت مطالعه می کنه و ناامید نمیشه، خسته نمیشه، همیشه هم از درون و هم برای بیرون خوش خلقه، موسیقی و ورزش و خلاصه همه چیش حتی آشپزیش عالیه یا حداقل اگه عالی نیست در حدی که راضی باشه، از همشون یه کمی تجربه داره.
تعادل بین کار و زندگیش برقراره. به خانواده و دوستان به اندازه ی کافی توجه می کنه. دشمنان منطقی ای داره که خودش انتخابشون کرده، مثل دوستانی که خودش انتخابشون کرده و گاهی می بینشون یا بهشون سر میزنه و از دیدن دشمنانش به اندازه ی دوستانش خوشحال میشه و الخ ....
اما نمیشه.
آدمی که الان هستیم و هستم، کسیه که شبها دیر میخوابه و صبح ها به زور بیدار میشه و کارهای یکنواختی انجام میده و با وجود تمام سعیش در به دست آوردن یک دوست یا دشمن منطقی ضعیفه و گاهی حتی به سر و وضع خانه اش هم نمی تونه رسیدگی کنه، چه برسه به سر و وضع دیگران و دوستان و فامیل و آشنایان ...
مدیر خوبی نیست، ورزشکار نیست. سازی رو تا به حال نزده و وقت های خالیش رو تفریح نمی کنه.
کار تنها چیزیه که مجبورش میکنه تا کمی در ریل اجبار دیگران قرار بگیره وگرنه از هر نوع کار فراریه و منتظر تمام شدن خودبخودیه هر چیزیه ....
آرزوهاش رو به دست نیاورده، بلکه آرزوهاش همیشه آرزوهاش بوده اند و هستند و از سعی کردن برای تجربه ی جملات قصار نیز خالی است ...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۵ساعت 14:7  توسط MeMo |
برچسب:
نویسنده: حامد فرهادی